فرهاد به جاي كوه دل ميكند
ســــــــــــــلام
خوبين؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟دوباره اومدم .........
ببخشيد يكم دير شد ولي امسال درسامون خيلي سخت شده.......
ديگه ما هم مدرسه ها رو تعطيل كرديم امروز گفتم تا وقت دارم يه اپ خوشگل بذارم ....
راستي چهارشنبه سوريتون مبارك
هم چنين عيد نوروز پيشاپيش مبارك.....
اين دفعه ميخوام با يه داستان اپ كنم...
شايد بعضي هاتون قبلا شنيده باشين ولي چون داستانش خيلي قشنگ بود دلم نيومد همتون نشنوين....
پس بفرماييد بخونين كه ديگه معلوم نيست كي وقت كنم اپ كنم......
خیلی کوچک بودم، اولین خانواده ای که در محلمان تلفن خرید ما بودیم.
هنوز جعبه قدیمی و گوشی سیاه و براق تلفن که به دیوار وصل شده بود به خوبی
در خاطرم مانده. قد من کوتاه بود و دستم به تلفن نمی رسید ولی هر وقت که
مادرم با تلفن حرف می زد می ایستادم و گوش می کردم و لذت می بردم.
بعد از مدتی کشف کردم که موجودی عجیب در این جعبه جادویی زندگی می کند که همه چیز را می داند. اسم این موجود “اطلاعات لطفا” بود، و به همه سوالها پاسخ می داد. ساعت درست را می دانست و شماره تلفن هر کسی را به سرعت پیدا می کرد. بار اولی که با این موجود عجیب رابطه بر قرار کردم روزی بود که مادرم به دیدن همسایه مان رفته بود. رفته بودم در زیر زمین و با وسایل نجاری پدرم بازی می کردم که با چکش کوبیدم روی انگشتم.
دستم خیلی درد گرفته بود ولی انگار گریه کردن فایده نداشت چون کسی در خانه نبود که دلداریم بدهد.
انگشتم را کرده بودم در دهانم و همین طور که می مکیدمش دور خانه راه می رفتم. تا اینکه به راه پله رسیدم و چشمم به تلفن افتاد! فوری رفتم و یک چهار پایه آوردم و رفتم رویش ایستادم.
تلفن را برداشتم و در دهنی تلفن که روی جعبه بالای سرم بود گفتم اطلاعات لطفا.
بقيه اش تو ادامه مطلبه
برو تو ديگه
نظر هم فراموش نشه.....
مطلب ادامه دارد
چطورین دوستای با مرام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
منو که فراموش نکردین ؟؟؟؟؟؟؟؟درسته یه دو ماهی اپ نکردم ولی به همتون سر زدم
دیروز هم اخرین امتحانمو دادم خدارو شکر خوب هم دادم گفتم یه اپ خوشگل بکنم ![]()
یعنی در واقع ۲ تا اپ خوشگل به خاطر این همه دیر کردن...![]()
خب بریم سراغ اپ اول
یه داستان جالب

همه،کسی،هرکسی،هیچ کس:
یكی بود یكی نبود. چهار نفر به نامهای «همه»، «كسی»، «هركسی» و «هیچ كس» بودند. یك كار مهم بایستی انجام میشد و از «همه» خواسته شد تا آن را انجام دهد. «همه» مطمئن بود كه «كسی» آن را انجام خواهد داد. «هر كسی» می توانست آنرا انجام دهد ولی «هیچ كس» آنرا انجام نداد. «كسی» در این مورد عصبانی شد زیرا آن وظیفه «همه» بود. «همه» فكر كرد كه «هركسی» می تواند آنرا انجام دهد. اما «هیچ كس» نفهمید كه «همه» آنرا انجام نخواهد داد. نتیجه این شد زمانی كه «هیچ كس» آنچه را كه «هر كسی» میتوانست انجام دهد، انجام نداد «همه»، «كسی» را سرزنش نمود.
و حالا اپ دوم
میترسیم ...نمیترسیم
از سوسک میترسیم، از له کردن شخصیت دیگران مثل سوسک نمیترسیم !![]()
از خفاش شب میترسیم، از شبی که افکارمون خفاشی میشه نمیترسیم !![]()
از خوب سرخ نشدن سبزی قورمه میترسیم ازسرخ کردن آدما از خجالت
نمیترسیم !
ازجا نیفتادن خورشت میترسیم از این که هیچ کسی جای خودش نباشه نمیترسیم !![]()
از دیر جوش اومدن آب برای چای میترسیم از جوش آوردن خون آدما نمیترسیم![]()
از لولو خور خورههای تو فیلم ها میترسیم از هیولای نفس نمیترسیم !![]()
از سرماخوردگی میترسیم از سر خورده کردن دوستامون نمیترسیم !![]()
از شکستن لیوان میترسیم از شکستن دل آدما نمیترسیم !![]()
از لکه دار شدن لباسهای سفید میترسیم از کثیف شدن سفیدی روحمون نمیترسیم !![]()
از خواب ماندن میترسیم از عمری که همه به خواب سپری شد نمیترسیم !![]()
از درس پرسیدن و امتحان پس دادن میترسیم از رد شدن تو امتحان آخری نمیترسیم ! ![]()
از این که به ما خیانت کنند میترسیم از خیانت کردن به خودمون نمیترسیم !![]()
از اینکه دلمون بشکنه میترسیم از درب و داغون کردن دل آدما نمیترسیم !![]()
از اینکه دلخورمون کنند میترسیم از دل خون کردن دیگران نمیترسیم !![]()
از گم کردن راه میترسیم از هیچ وقت به هیچ جایی نرسیدن نمیترسیم !![]()
از اینکه نادیده گرفته شویم میترسیم از این که نادیدنیها را نمی بینیم نمیترسیم !![]()
از اینکه یه روز تموم بشیم میترسیم از اینکه تموم نشده بی مصرف شیم نمیترسیم !![]()
از تاریکی میترسیم از خاموش کردن آخرین شمع تو تاریکی نمیترسیم !![]()
از گم کردن سکه هامون میترسیم ازسکه یه پول کردن دیگران نمیترسیم !![]()
از اینکه آدما فراموشمون کنند میترسیم از اینکه خدا از یادمون بره نمیترسیم !![]()
تا اپی دیگر خداحافظ
نظر یادتون نره عزیزان![]()
ســــــــــــــــــــلـــــــــــــــــــــــام
ســــــــــلام
من دوباره با يه اپ جديد اومدم
ببخشيد كه اينقدر دير شد
اينم يه اپ خوشگل
بخونيد لذتشو ببريد
داستان زیر را آرت بو خوالد طنز نویس پر آوازه آمریکایی در تایید اینکه نباید اخبار ناگوار را به یکباره به شنونده گفت تعریف می کند: (لطفا نظر یادتون نره)
مرد ثروتمندی مباشر خود
را برای سرکشی اوضاع فرستاده بود. پس از مراجعه پرسید:
-جرج از خانه چه خبر؟
-خبر خوشی ندارم قربان سگ شما مرد.
-سگ بیچاره پس او مرد. چه چیز باعث مرگ او شد؟
-پرخوری قربان!
-پرخوری؟ مگه چه غذایی به او دادید که تا این اندازه دوست داشت؟
-گوشت اسب قربان و همین باعث مرگش شد.
-این همه گوشت اسب از کجا آوردید؟
-همه اسب های پدرتان مردند قربان!
-چه گفتی؟ همه آنها مردند؟
- بله قربان. همه آنها از کار زیادی مردند.
-برای چه این قدر کار کردند؟
-برای اینکه آب بیاورند قربان!
-گفتی آب آب برای چه؟
-برای اینکه آتش را خاموش کنند قربان!
-کدام آتش را؟
-آه قربان! خانه پدر شما سوخت و خاکستر شد.
-پس خانه پدرم سوخت! علت آتش سوزی چه بود؟
-فکر می کنم که شعله شمع باعث این کار شد. قربان!
-گفتی شمع؟ کدام شمع؟
-شمع هایی که برای تشیع جنازه مادرتان استفاده شد قربان!
-مادرم هم مرد؟
-بله قربان. زن بیچاره پس از وقوع آن حادثه سزش را زمین گذاشت و دیگر بلند نشد قربان.!
-کدام حادثه؟
-حادثه مرگ پدرتان قربان!
-پدرم هم مرد؟
-بله قربان. مرد بیچاره همین که آن خبر را شنید زندگی را بدرود گفت.
-کدام خبر را؟
-خبر های بدی قربان. بانک شما ورشکست شد.
اعتبار شما از بین رفت و حالا بیش از یک سنت تو این دنیا ارزش ندارید.
من جسارت کردم قربان خواستم خبر ها را هر چه زودتر به شما اطلاع بدهم قربان!!!
تا به فراق عادت كنم
صبــر منــــو قــرار كــو
وعده وصل اگــر دهـد
طاقــت انتـظــار كــــو
ســــــــــــــــــــــــلام
دوباره اومدم اخ كه چقدر دلم تنگ شده بود براي همتون
تقريبا يه يه ماهي بود كه نتونسته بودم بيام نت
از همتون معذرت ميخوام كه اين مدت نتونستم بهتون سر بزنم
قول ميدم دوباره بيام خيلي زوووووووووووود..........
از هموتون كه اين مدت منو فراموش نكردين و سر زدين هم ممنون
حالا بريم سراغ پستمون
چگونه یک دانشجوی نمونه شوید؟
- مشروط شوید. مشروطی را برای دانشجو ساخته اند نه رئیس دانشگاه و اساتید. هیچکدام همه واحد های خود را پاس نکنید. از حد مجاز مشروطی و ترم های مجاز حضور در دانشگاه نهایت استفاده را ببرید. مطمئن باشید بیرون از دانشگاه هیچ خبری جز رفتن به سربازی و بعد از آن بیکاری وجود ندارد. حداقل وقتی که در دانشگاه حضور دارید به عنوان یک دانشجو شناخته می شوید نه یک بیکار….
- تا دوران تحصیلتان تمام نشده در دانشگاه عاشق شوید و ازدواج کنید. چون اگر دانشگاهتان تمام شود هیچکس حاضر نیست با یک آدم آس و پاس بیکار ازدواج کند.
- جزوه های خود را مرتب و منظم بنویسید شاید فرجی شد و کسی برای گرفتن جزوه به شما مراجعه کرد و بختتان باز شد وگرنه بعد از تمام شدن دانشگاه بخت ازدواج را از دست خواهید داد.
- یکی از راه های گرفتن نمره درس خواندن است. برای گرفتن نمره راه های دیگری هم وجود دارد. یکی از ساده ترین این راه ها پاچه خواری است. اکثر دانشجویان و به خصوص شاگرد اول ها نمره خود را از این طریق به دست می آورند. راه دیگر گرفتن نمره، جنس مخالف بودن است که در این روش نیازی نیست شما کار خاصی انجام دهید. نمره خود به خود برای شما منظور می شود.تهدید استاد به پنچر کردن ماشینش، مظلوم نمایی و بهانه مریضی و فوت اقوام درجه یک و دو و پیدا کردن آشنا و استفاده از بند پ روش های دیگر گرفتن نمره است که در مواقع لزوم توصیه می شود.
- در فعالیت های فوق برنامه شرکت کنید. شما با درس خواندن فوقش یک لیسانسه بیکار می شوید. اما با شرکت در برنامه های فوق برنامه استعداد های هنری و غیر هنری خود را کشف و استعداد های هنری خود را خنثی و استعداد های غیر هنری خود را ضبط و بعد از فارغ التحصیل شدن به کار می بندید.
- به تمام همکلاسی های خود پیشنهاد ازدواج بدهید و بعد از فارغ التحصیلی با دختر خاله پدرتان ازدواج کنید. با این کار هم مدت مدیدی چند نفر را سر کار گذاشته اید و آمار بیکاری را در کشور کاهش داده اید و هم باعث بالا رفتن اعتماد به نفس چند نفر شده اید و هم روابط فامیلی را تقویت کرده اید.
- با گرفتن پایین ترین مدرک، دانشگاه را رها کنید. هرگز از یک سوراخ دوبار گزیده نشوید. ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد و دکتری یک اشتباه بزرگ است هر وقت تحصیل را رها کنید و به کار اصلی خانوادگیتان برگردید، سود کرده اید. با ادامه تحصیل شما یک فوق لیسانس و یا دکتر بیکار خواهید شد که دیگر نمی توانید سرتان را پیش در و همسایه بلند کنید. پس تا دیر نشده به فکر یک کار نان و آب دار باشید.
ساحل بهانه ایست رفتن رسیدن است
سلام به همه ی دوستان گلم ![]()
احوالاتتون چطوره ؟؟؟؟؟؟؟![]()
دیگه باید با تابستون بای بای کنیم![]()
جواب پستقبلی هم خیلی خیلی خیلی راحت بود
پسرا نفری۹ تومان دادن که میشه ۲۷ تومان... ۲۵ تومان دست صاحب خونست ...۲ تومان هم دست پیرزنه ...یعنی در واقع باید ۲ تومان رو از ۲۷ تومان کم میکردی نه جمع که میشه ۲۵ تومان پولی که دست صاحب خونست نه ۳۰ تومان![]()
![]()
![]()
![]()
از بین اونایی که جواب دادن اولین نفر سورن جوون بودن بعد میترا جوون که متاسفانه ادرس وبشون رو نذاشتن بعد ایوب جوون بودن و بعد کیانا جوون ....
خب حالا به نظرتون جایزه شونو چی کار کنم؟؟؟؟؟؟؟![]()
خب فعلا بریم سراغ پست امروز تا ببینم اونا رو چی کار کنم.....
تا حالا شنیدین میگن چرخه طبیعت
...
همینه.....![]()
![]()
![]()
مدير به منشي ميگه براي يه هفته بايد بريم مسافرت کارهات رو روبراه کن
منشي زنگ ميزنه به شوهرش ميگه: من بايد با رئيسم برم سفر کاري, کارهات رو روبراه کن
شوهره زنگ ميزنه به دوست دخترش, ميگه: زنم يه هفته ميره ماموريت کارهات رو روبراه کن
معشوقه هم که تدريس خصوصي ميکرده به شاگرد کوچولوش زنگ ميزنه ميگه: من تمام هفته مشغولم نميتونم بيام
پسره زنگ ميزه به پدر بزرگش ميگه: معلمم يه هفته کامل نمياد, بيا هر روز بزنيم بيرون و هوايي عوض کنيم
پدر بزرگ که اتفاقا همون مدير شرکت هست به منشي زنگ ميزنه ميگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده
منشي زنگ ميزنه به شوهرش و ميگه: ماموريت کنسل شد من دارم ميام خونه
شوهر زنگ ميزنه به معشوقه اش ميگه: زنم مسافرتش لغو شد نيا که متاسفانه نميتونم ببينمت
معشوقه زنگ ميزنه به شاگردش ميگه: کارم عقب افتاد و اين هفته بيکارم پس دارم ميام که بريم سر درس و مشق
پسر زنگ ميزنه به پدر بزرگش و ميگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و مياد
مدير هم دوباره گوشي رو ور ميداره و زنگ ميزنه به منشي و ميگه برنامه عوض شد حاضر شو که بريم مسافرت .![]()
![]()
منتظر نظرات خیلی خیلی خوشگلتون هستم
راستي اگه ممكنه اينقدر نظر خصوصي ندين......
چه کسی میداند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی؟؟؟
پیله ات را بگشای تو به اندازهی پروانه شدن زیبایی...
سلام سلام سلام به همه ی دوست خوشگلای نانازم...
حالتون خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دیگه چیزی به شروع مدارس نمونده...
من نمی خوام تابستان تموم شه![]()
بیخیال بریم سراغ پست این هفته در هر صورت چه ما بخوایم چه نخوایم تابستون تموم میشه![]()
اقایون خانما توجه فرمایین یه ۱۰۰۰ تومانی این وسط گم شده هر کی پیداش کنه یه جایزه ی خوب پیشه من داره![]()
پیرزنی بود که در خانه ی اجاره ای زندگی می کرد و ماهی سی هزار تومن هم اجاره خانه می داد. در حالیکه سه تا پسر داشت و مبلغ اجاره هم به نسبت مساوی از طرف پسرهاش تامین می شد؛ یعنی از قرار نفری ده هزار تومن.
تا اینکه یکی از ماه ها که پیرزن سی هزار تومن را از پسرهاش ( نفری ده هزار تومن) گرفت و به صاحب خانه داد، مرد صاحب خانه پنج هزار تومن از مبلغ اجاره را به عنوان تخفیف به پیرزن پس داد. یعنی اینکه از آن سی هزار تومن پنج هزار تومنش برگشت!
پیرزن از آن پنج هزار تومنی که پس گرفته بود سه تا هزار تومنی به پسرهاش پس داد و دو هزار تومن هم برای خودش نگه داشت.
حالا مسئله اینجاست:
مبلغ اجاره سی هزار تومن بود که به نسبت مساوی ( ده هزار تومن) از طرف سه تا پسرها پرداخت می شد.
پنج هزار تومن به عنوان تخفیف به جیب پیرزن برگشت که سه تا هزار تومنی هم به جیب سه تا پسر برگشت.
پسرها نفری ده تومن داده بودند و هزار تومن بهشان برگشت. در واقع پسرها نفری نه هزار تومان پرداخت کرده اند که ضربدر سه می شود 27 هزار تومن.
پیرزن از آن پنج هزار تومنی که بهش برگشته بود دو هزار تومن را پیش خودش نگه داشت و سه هزار تومان به پسرهاش داد. سه تا نه هزار تومنی می شود 27 هزار تومن. دو هزار تومن هم که پیش پیرزنه باقی مانده در مجموع می شود 29 هزار تومن. حالا تعیین کنید یه هزار تومنی که این وسط گم شده کجاست؟![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مي نگارد منتظر در امتداد رفتنت
طرحی از دل بستگی در کوچه های انتظار
سلام سلام سلام به دوست جونای خیلی خیلی خوبم![]()
حال و احوالاتون چطوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ماه رمضون هم که رو به اتمامه ... مدارسم رو به شروع...![]()
حیف شد مدارس که شروع بشه شاید کمتر بتونم بهتون سر بزنم ![]()
خب دیگه بی خیال بریم سراغ پست امروز...
البته به مردای عزیز بر نخوره میدونین که همش شوخیه ...اصلا زندگی همش شوخیه![]()
چرا خدا مردها را آفرید؟
1. هدف خاصی نبود
2. گِل اضافه مونده بود
3. نسخه آزمایشی بود
4. اصلا کار خدا نبود
1. از نظر خدا مردها وجود خارجی ندارند
2. مگه ما روی زمین مرد هم داریم
3. وجود اینگونه از درندگان برای موازنه جمعیت روی زمین ضروری به نظر میرسد
4. حالا چه عجله ایه؟
اگه خدا مردها را نمی آفرید چی می آفرید؟
1. چیز خاصی نمی آفرید
2. پیراشکی
3. خروس دریایی
4. فضای خالی
اگر جمعیت مردها منقرض شود چه می شود؟
1. مگه قراره اتفاقی بیافته
2. خارشتر کویر لوت که آفت نداره
3. اکوسیستم به شرایط بدون انگل برمی گردد
4. یه هیولا کمتر دنیا قشنگتر
چه وقت مردها عاشق می شوند؟
1. چه وقت مردها عاشق نمی شوند!
2. هر وقت مامانشون بگه
3. چون یکدفعه می شوند خودشان هم نمی دانند که کی می شوند
4. یک روز از همین روزا !
مردها چه وقت عشق قبلی خود را فراموش می کنند؟
1. در همون وقتی که عشق جدید خود را کشف می کنند
2. جدید و قدیم نداره فقط بازیگر نقش زن عوض میشه .(قانون 4 نیوتن)
3. بستگی تام و تمام به میزان تستسترون دارد.
4. رابطه مستقیم با نظر مادر بزرگ کودک فهیم دارد.
مردها در مقوله ایجاد یک رابطه عشقی جدید در حکم چه چیزی هستند؟
1. فنر با ثابت بالا
2. پارچه استرچ
3. یک نوع ماده الاستیک با ساختار ناشناخته
4. کش تیرو کمان
مردها معمولا هر چند مدت یکبار عاشق می شوند؟
1. هر شب
2. هر وقت که خدا بخواد
3. هر وقت تستسترون بگه
4. سیکل خاصی ندارند
مردها وقتی تصمیم به ازدواج می گیرند چه کار می کنن؟
1. اون موقع نمی تونن کار خاصی بکنن!
2. تمام تلاششون رو می کنن که بتونن 1 کاری بکنن!
3. به مامانشون می گن که 1 کاری بکنه چون دیگه وقتشه که اونا رسما خیلی کارا بکنن!
4. می رن کلاس آمادگی جسمانی!!
وقتی مردها تصمیم می گیرن ازدواج کنن چی می گن؟
1. چیزی نمی گن چون وقت عمله
2. وقت نمی کنن چیزی بگن
3. اولش چیزی برا گفتن ندارن ولی بعد که خرشون از پل گذشت نطقشون باز میشه
4. در این برهه از تاریخ طبیعی هیچ کس نمی فهمه که اونا چی می گن
مردها چطور زن زندگی شون رو می گیرن؟
1. با دست
2. با تور
3. با چنگول
4. با زبون
معیار مردها برای انتخاب همسر چیه؟
1. هر که پیش آمد خوش آمد
2. به روش جستجوی ترتیبی در لیست سیاه
3. ده بیست سی چهل
4. به قول مادر بزرگ پسر، دختر مثل پارچه می مونه هر روز 1 مدل بهترش میاد، وامیستن بهترش بیاد
چند بار گفتید واقعاً، واقعاً !! خیلی به مردها خندیدید! دلتون خنک شد!؟
پس نتيجه اينكه: خدا مردها را آفريد كه گاهي خانمها را بخندانند و اغلب اوقات آنها را حرص بدهند !
بدان مردم دیده ی روشنایی
دروری چو نور دل پارسایان
بدان شمع خلوتگه پارسایی
سلام به همگی .........حالتون خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟
روزه نمازاتون قبول ...
يادتون نره سر افطار مارو هم دعا كنين....
خب حالا میریم سراغ پست امروزمون....
قدیما دخترا جرعت نداشتن جلو پدراشون بدون چادر برن ولی حالا ....
سال 1230
مرد: دختره خیر ندیده من تا نکشمت راحت نمی شم...
زن: آقا حالا یه غلطی کرد ، شما بگذر.نامحرم که خونمون نبوده. حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده...
مرد: بلند خندیده؟ این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا می خواد بره بقالی ماست بخره. نخیر نمی شه باید بکشمش...
-- بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه
سال 1280
مرد: واسه من می خوای بری درس بخونی؟ می کشمت تا برات درس عبرت بشه. یه بار که مُردی دیگه جرات نمی کنی از این حرفا بزنی. تو غلط می کنی. تقصیر من بود که گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟
زن: آقا ، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نکرده می گیره ها! شکر خورد. دیگه از این مارک شکر نمی خوره. قول میده...
مرد( با نعره حمله می کنه طرف دخترش ): من باید بکشمت. تا نکشمت آروم نمی شم. خودت بیای خودتو تسلیم کنی بدونه درد می کشمت...
-- بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه
سال1330
مرد: چی؟ دانشسرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا می خوای بری دانشسرا؟ می خوای سر منو زیر ننگ بوکونی؟ فاسد شدی برا من؟؟ شیکمتو سورفه (سفره) می کونم...
زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنین. خدا نکرده یه وخ (وقت) سکته می کنین آ...
مرد: چی می گی ززززززن؟؟ من اگه اینو امشب نکوشم (نکشم) دیگه فردا نمی تونم جلوی این فسادو بیگیرم. یه دانشسرایی نشونت بدم که خودت کیف کونی...
-- بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه
سال1380
مرد: کجا؟ می خوای با تکپوش (از این مانتو خیلی آستین کوتاها که نیم مترم پارچه نبردن و وقتی می پوشیشون مث جلیقه نجات پستی بلندی پیدا می کنن) و شلوارک (از این شلوار خیلی برموداها) بری بیرون؟ می کشمت. من... تو رو... می کشم...
زن: ای آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان دیگه همه همینطورین (شما بخونید اکثرا).
مرد: من... اینطوری نیستم. دختر لااقل یه کم اون شلوارو پائین تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمی خواد. بدتر شد. همون بالا ببندیش بهتره...
سال1400
دختر به بابا .دارم بهت می گم ماشین بی ماشین. همین که گفتم. من با الکس قرار دارم ماشینم می خوام. میخوای بری بیرون پیاده برو...
باباه:جیکش در نمی یاد...
زن: دخترم. حالا بابات یه غلطی کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت می پره. آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت کدر می شه آ مامی. باباتم قول می ده دیگه از این حرفا نزنه...
-- بالاخره با صحبتهای زن، دخترخونه از خر شیطون پیاده می شه و بابای گناهکارشو می بخشه…
زندگی زیبا ست کو چشمی که زیبا بیند
سلام سلام سلام دوست خوشگل های عسیسم![]()
خوب هستین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگه گفتین دیروز چه روزی بود؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
نمیدونین..... دیروز تولد.....
نه اشتباه نکنین تولد من نبود بلکه تولد یکی دیگه بود که به جونم بستس...![]()
البته باید بگم چی نه کی ...
واسه همین می خواستم دیروز اپ کنم ولی دو سه روز بود این تلفن خونم قطع بود دیگه نشد...
خب حالا امروز اپ میکنم ...
ولی نه اپ تولد اخه اون گذشت...
امروز میخوام شعر جالب یه بچه افریقایی با استدلال شگفت انگیزش رو بذارم
این شعر کاندیدای شعر برگزیده سال ۲۰۰۵ شده .
توسط یک بچه آفریقایی نوشته شده و استدلال شگفت انگیزی داره.
*****************
وقتی به دنیا میام، سیاهم، وقتی بزرگ میشم، سیاهم
وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم، وقتی می ترسم، سیاهم
وقتی مریض میشم، سیاهم، وقتی می میرم، هنوزم سیاهم
و تو، آدم سفید
وقتی به دنیا میای، صورتی ای، وقتی بزرگ میشی، سفیدی
وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی، وقتی سردت میشه، آبی ای
وقتی می ترسی، زردی، وقتی مریض میشی، سبزی
و وقتی می میری، خاکستری ای
و تو به من میگی رنگین پوست؟؟؟
مرسی از این که اومدین و قدم رو چشمم گذاشتین ![]()
حالا که این همه راهو اومدین نظر یادتون نره
نظرها اصلا امیدوار کننده نیست هر روز کمتر میشه![]()
دلم رنگ شبه یلدا گرفته
دلم از این دو رنگیها گرفته
من ان خورشید غمگین غروبم
که سر بر دامن دریا گرفته
سلام سلام سلام
دوستای گل و بلبلم چطورن؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خوش میگذره ؟؟؟؟
فردا ماه رمضون شروع میشه یه سریا هم امروز رفتن پیشواز![]()
من که همون ماه رمضون رو به زور میگیرم چه برسه به پیشواز![]()
خوب دیگه بریم سراغ پست امروزمون![]()
تا حالا فکر کردین چرا میگن فلانی چقدر بچه ننه است نمیگن چقدر بچه باباست؟؟؟![]()
اگه می خواین بدونین بدویین برین ادامه مطلب ...![]()
نظر فراموش نشه لطفا....
مطلب ادامه دارد


